#من_نوشت۳

دریا تو اولین عشق مرا بردی...دریا...

صدای خواننده به همراه نت های موسیقی آزادانه در فضای اتاق شناور شده بودند،از تمام موسیقی کلمه دریا در گوشم زنگ میزد و یاد آور خاطرات تلخ آن شب می‌شد.شبی که باعث شد منی که عاشق دریا بودم از آن تنفر پیدا کنم...

آن شب...

آن شب دریا طوفانی بود ، موجها خشمگین خود را به ساحل و صخره می کوبیدند  

آن شب دل آسمان ،دل من ، دل ما از سرنوشت و نامهربانی دنیا گرفته بود...

آن شب صدای جیغ های او ، گریه ی کودکان و صدای موج های دریا در هم آمیخته شده بودند...

آن شب قلبم مثل قلب گنجشکی کوچک  که در دام افتاده و هیچ راهی برای فرار ندارد  محکم خود را به سینه ام میکوبید ، گویی او هم از این سرنوشت نامعلوم و مبهم گیج شده بود و ترسیده بود ،انگار دنبال راهی برای فرار میگشت...

آن شب  آخرین شانس ما بود ،هوا تاریک تاریک بود دستان سردش را گرفتم میلرزید،میلرزیدم هوا سرد بود من از ترس اما او را نمیدانم ،گفتم میترسم ، او هم گیج بود ،دستش ول کردم ،گیج بین جمعیت ایستاده بودم ...

آن دو میگفتند عاقبت خوبی ندارد ،کسی امتناع نمیکرد ، گیج بودم،حرفاهایشان مبهم بود ،احساس سبکی داشتم ....

آن شب بین موج های دریا بودم ، موجهای خشمگینی که به علت تجاوز به حریمشان خود را به ما ساحل وصخره میکوبیدند....

آن شب یک نبرد بود بین من ، ما و دریا سرانجام دریا شکست خورد شایدم کوتاه آمد وقتی دید حق با ماست ، شاید هم  وقتی نگاهش به چشم های معصوم کودکان افتاد دلش به حال ما سوخت و کوتاه اومد ....

بالاخره صبح شد ،

هوا گرگ میش بود دریا آرام بود، موجها بعد از آن نبرد خسته بودند....

همهمه بود ، آنها خوشحال بودند ،من گیج بودم همه چیز مبهم بود همه رفته بودند من نشسته بودم ....

یکی دستش را دراز کرد تنها چهار انگشتم را روی انگشتانش گذاشتم و بلند شدم ....

دستم را گرفت این دفعه دستانش گرم بود، لبخندش ...

هیچ وقت یادم نمیرود،از آن لبخند های تکرار نشدنی بود ،گفت موفق شدیم،هنوز گیج بودم هنوز همه چی مبهم بود ، خنده ای کوتاه کرد , دستانم را فشار کوچکی داد و رها کرد به رفتنش به رفتنشان نگاه میکردم همه لبخند داشتند مادر صدایم کرد و مرا با لبخند به آغوش کشید ، قطره ای اشک لجباز بر گونه ام لغزید.... 

 صدایش در گوشم زنگ میزد موفق شدیم ....

موفقیت!!!!

با خود اندیشیدم

اسمش را هر چه بگذاری نمیشود آن را موفقیت نامید با این حال هر چه بود گره خورده بود به سرنوشت مبهم ما ...آنهم از آن گره های کور...

 گاهی میگویم کاش آنشب دریا خشمگین تر می‌شد ،کاش طوفانی تر می‌شد ،

کاش هیچ وقت شکست نمیخورد ،کوتاه نمی آمد ...

آنوقت همان می‌شد که من میخواستم، همان می‌شد که او میخواست....

از دریا متنفرم ، زیرا یاد آور رنج ها آن شب و آن شب هاست....

.

۲ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
جان به جانم بکنند
من دلم پیشِ همانیست
که نیست...🦋
🎧▷ ◉──────── 00:00♪🎧🍁🍂
آرشیو مطالب
موضوعات
#من_نوشت (۴)
شاعرانه (۱)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان